شماره مطلب : 1901
زمان انتشار : ۱۹ شهریور ۱۳۹۲
ایراندخت اقبال

ایران دخت اقبال چگونه نماینده گناباد شد؟

ایراندخت اقبال یکی از نمایندگانی بود که تنها به دلیل نفوذ برادرش(دکتر منوچهر اقبال) و بدون اقبال عمومی مردم گناباد به مجلس شورای ملی راه یافت.

به گزارش گنابادتایمز به نقل از وبگاه جاویدعربشاهی، ایراندخت اقبال یکی از نمایندگانی بود که تنها به دلیل نفوذ در حاکمیت و زد و بند سیاسی و بدون اقبال عمومی مردم گناباد به مجلس شورای ملی راه یافت. قرار بود به جای وی رضا سجادی طبق خواسته محمدرضا پهلوی از طریق گناباد وارد مجلس شود که با فتنه ی منوچهر اقبال برادر ایراندخت نتوانست به این مهم دست یابد. اما با دخالت محمدرضا شاه از طریق شهرستان بجنورد وارد مجلس شد! شایان ذکر است در زمان پهلوی عملا انتخاباتی وجود نداشت و به صورت فرمایشی برگزار می گردید در این میان اما به گواهی تاریخ، محمدرضا شاه علاقه فراوانی به انتصاب! نماینده گناباد داشته است ، جهانگیر تفضلی، از نمایندگان مجلس و از روزنامه نگاران نزدیک به دربار در عصر پهلوی، نمونه مستندي از وضع انتخابات آن دوره را چنين بيان مي كند:

در دوران حکومت سپهبد زاهدی و دولت کودتای 1332، شاه به من فرمود: شما باید از گناباد وکیل بشوید. من عرض کردم: اگر اجازه بدهید، از بیرجند وکیل بشوم. شاه فرمود: بسیار خوب، به اسدالله علم بگو که مقدمات کار شما را برای بیرجند فراهم آورد. این کار شد و من هم نامزد وکالت مردم بیرجند شدم. از سوی دیگر، اسدالله علم، شوهر خواهر خود را برای وکالت از زابل آماده کرده بود. اما هفته ای از این عمل نگذشت که مخالفت های بسیاری از سوی مردم زابل صورت گرفت و نتیجه آن شد که شوهر خواهر اسدالله علم به جاي من به مردم بیرجند تحمیل شد و من هم به جاي او به مردم زابل. این کار، البته با اجازه شاهنشاه صورت گرفت. در عمل، من نماینده شهری شدم که نه آن را دیده بودم و نه هیچ یک از مردم یا افراد صاحب نفوذ آن را می شناختم.(1)

در این مجال به بررسی نحوه انتخاب ( بخوانید انتصاب ! ) ایران دخت به عنوان نماینده گناباد می پردازیم :

ایران دخت وی فرزند ابوتراب در سال ۱۲۸۹ (ه.ش) در مشهد به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا اول متوسطه ادامه داد وی عضو حزب “ایران نوین” ، “رستاخیز” ، “لژیون خدمتگزاران” و “کلوپ لاینز” بود.

ايران (ايراندخت) اقبال نامدارترين دختر ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه است که در سال ۱۲۸۹ ه ش / ۱۳۲۸ ق متولد شد و مهمترين فعاليت سياسي- اداري او نمايندگي انجمن شهرستان نيشابور و نيز نمايندگي مجلس شوراي ملي دوره بيست و سوم از حوزه انتخابيه گناباد بود.

البته در ابتدای امر قرار بر نمایندگی بانو اقبال از حوزه انتخابیه گناباد نبود. رضا سجادی از نزدیکان دربار و شهردار مشهد در سال های پایانی حکومت پهلوی، گزینه اولیه برای این پست به شمار می رفت. او که  در سال های ابتدایی دهه ۳۰ از سوی مصدق رانده شد کم کم با نزدیک شدن به قوام توانست در دولت زاهدی هم جایی برای خود پیدا کند و از حمایت های محمدرضاشاه نیز برخوردار بود. وی پس از زلزله سال ۱۳۴۷ کاخک به گناباد آمد و در این مدت مردم گناباد از وی خواستند که نماینده مجلس شود. وی که در ابتدا به فکر استانداری بود، به هر حال پذیرفت که در دوره ۲۳ مجلس شورای ملی از حوزه انتخابیه گناباد به مجلس راه پیدا کند.

اما معلوم‌ شد دكتر منوچهر اقبال‌ که از سیاسیون زمان بود و در آن زمان مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران شده بود فتنه‌ كرده‌ و براي‌ گناباد، بانو ايران‌دخت‌ اقبال‌ خواهر خود را وارد ليست‌ كرده‌ است‌؛ ولي‌ از آنجا كه‌ محمدرضا پهلوي خواسته‌ بود که سجادی به مجلس راه یابد، كوشش‌ اقبال‌ به‌ جايي‌ نرسيد و سجادی در دورة‌ بيست‌ و سوم‌ از بجنورد، نماينده‌ مجلس‌ شد.(2)

رضا سجادی در این باره چنین نقل می کند :  

سیدرضا سجادی

سیدرضا سجادی که با فتنه برادر ایراندخت (منوچهر اقبال) نتوانست نماینده گناباد شود با دخالت محمدرضاشاه به نمایندگی بجنورد قناعت کرد

“باقر پيرنيا به‌ سمت‌ استاندار و نايب‌التولية‌ آستان‌ قدس‌ رضوي‌ در خراسان‌ منصوب‌ شده بود. در سفري‌ كه‌ او به‌ خارج‌ از كشور رفته‌ بود، در شهريور 1347زلزلة‌ وحشتناكي‌ شرق‌ خراسان‌ را ويران‌ كرد و هزاران‌ كشته‌ و مجروح‌ بر جاي ‌گذاشت‌. پيرنيا كه‌ فوراً به‌ محل‌ خدمت‌ خود بازگشته‌ بود، در حالتي‌ كه‌ سخت‌ پريشان‌ وحشتزده‌ بود، از طريق‌ وزارت‌ كشور دعوت‌ كرد كه‌ ديداري‌ با او داشته‌ باشم‌. خوشبختانه‌ در مشهد بودم‌. به‌ ملاقاتش‌ رفتم‌. ابتدا تصور مي‌كرد بابت‌ ماجراي‌ شهرداري‌ شيراز از او گله‌ دارم‌ و از همكاري‌ خودداري‌ خواهم‌ كرد؛ در صورتي‌ كه‌ چنين‌ رويه‌اي‌ در ذات‌ من‌ نبود. در پاسخ‌ به‌ او گفتم‌: «براي‌ خدمت‌ به‌ هموطنان‌ آسيب‌ديده‌ حاضرم‌ هر مسئوليتي‌ را بپذيرم‌. بعد هم‌ فرداي‌ آن‌ روز به‌ طرف‌ گناباد كه ‌مركز زلزله‌ بود حركت‌ كردم‌. خرابي‌ و مصيبت‌ دلخراش‌ بود. با تمام‌ توان‌، خدمت‌ خود را شروع‌ كردم‌. چند روز بعد ابلاغي‌ صادر شد تا با سمت‌ قائم‌مقام‌ استاندار خراسان‌، در مناطق‌ زلزله‌زده‌ انجام‌ وظيفه‌ كنم‌. بعد هم‌ هويدا نخست وزیر و سپس دکتر حسین خطیبی رئیس جمعیت شیر و خورشید سرخ سمت‌ قائم‌مقامي‌ خود را در آن‌ منطقه‌ به‌ من‌ ابلاغ‌ كردند. مدت‌ سه‌ سال‌ در منطقه‌ بودم‌ و آنچه‌ در توان‌ داشتم‌ با كمك‌ مردم‌ و ديگر مسئولان‌ در مورد ترميم‌ خرابيها و بعد هم‌ ايجاد بناهاي‌ جديد اقدام‌ كردم‌؛ تا اينكه‌ شاه‌ و مقامات‌ دولتي‌ براي‌ بازديد اوضاع‌ به‌ محل‌ آمدند. پس‌ ازچند روز، شاه‌ در حضور نخست‌وزير و ديگر مقاماتي‌ كه‌ همراه‌ بودند، از جمله‌ دكتر منوچهر اقبال‌، از خدمات‌ و زحمات‌ من‌ قدرداني‌ كرد.
 در اين‌ بازديدها، مردم‌ گناباد درخواست‌ كردند كه‌ بايد رضا سجادي‌ نمايندة‌ ما در مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ باشد، مطلبي‌ كه‌ خودم‌ قبلاً از آن‌ اطلاع‌ نداشتم‌. پس‌ از پايان‌ بازديد، شاه‌ و همراهان‌ به‌ دعوت‌ اسدالله‌ علم‌ به‌ بيرجند رفتند، و من‌ در محل‌ مشغول‌ كار خودم‌ شدم‌. فرداي‌ آن‌ روز تلفني‌ به‌ من‌ اطلاع‌ داده‌ شد كه‌ فوراً به‌ بيرجند بروم ‌چون‌ اعليحضرت‌ فرموده‌اند.
ابتدا ناراحت‌ شدم‌ چون‌ فكر كردم‌ دكتر اقبال‌ از اينكه ‌مورد محبت‌ قرار گرفته‌ام‌ سعايت‌ كرده‌ است‌. علت‌ اين‌ بود كه‌ بعد از قصه‌ نخست‌وزيري‌ اقبال‌ كه‌ گفتم‌، هيچ‌گاه‌ به‌ او اعتنا نمي‌كردم‌ حتي‌ اگر دو دست‌ خود را هم‌ براي‌ دست‌ دادن‌ به‌ طرف‌ من‌ دراز مي‌كرد، هميشه‌ در پاسخ‌ به‌ او مي‌گفتم‌: «من‌ با آدمي‌ مثل‌ تو كه‌ قول‌ و فعلت‌ يكي‌ نيست‌ حرفي‌ ندارم». و چون‌ اين‌ عمل‌ را در اين ‌سفر هم‌ تكرار كرده‌ بودم‌، از عكس‌العمل‌ او بيم‌ داشتم‌. به‌ هر حال‌، ناچار بودم‌ با هليكوپتري‌ كه‌ آمده‌ بود به‌ بيرجند بروم‌ به‌ محض‌ شرفيابي‌ شاه‌ گفت‌: «به‌ علم‌ گفتم‌: اين‌ همه‌ آدم‌ بيكاره‌ را اينجا جمع‌ كرده‌اي‌ ولي‌ سجادي‌ كه‌ آن‌ همه‌ زحمت‌ كشيده‌ چرا او را دعوت‌ نكرده‌اي‌؟» اين‌ سخنان‌ برايم‌ بسيار شادي‌بخش‌ بود.
بعد هم‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ قرار است‌ در ليست‌ كانديداي‌ نمايندگي‌ دوره‌ بيست‌ و سوم‌ نام‌ مرا هم‌ براي‌ گناباد بگذارند. به‌ علم‌ گفتم‌: من‌ اهل‌ كار و فعاليتم‌؛ بايد استاندار بشوم‌ وكالت‌ به‌ درد من ‌نمي‌خورد». در پاسخ‌ گفت‌: «عجله‌ نكن‌؛ بايد منتظر باشي‌ تا آينده‌».
 به‌ هر حال‌، ليست‌ كانديداها اعلام‌ شد. و من‌ بايد به‌ گناباد براي‌ فعاليت‌ انتخاباتي‌ مي‌رفتم‌. معلوم‌ شد دكتر اقبال‌ فتنه‌ كرده‌ و براي‌ گناباد، بانو ايران‌دخت‌ اقبال‌ خواهر خود را وارد ليست‌ كرده‌ است‌؛ ولي‌ از آنجا كه‌ شاه‌ خواسته‌ بود به‌ من‌ لطفي‌ كرده‌ باشد كوشش‌ اقبال‌ به‌ جايي‌ نرسيد و من‌ در دورة‌ بيست‌ و سوم‌ از بجنورد، كه‌ آن‌ هم‌ از شهرستانهاي‌ خراسان‌ بود، نماينده‌ مجلس‌ شدم“(3)

مجلس بیست و سوم روز ۹ شهریور ۱۳۵۰ آغاز و روز ۱۶ شهریور ۱۳۵۴ به کارخود خاتمه داد. جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه، تعرض نظامی عراق به خاک ایران، انعقاد پیمان الجزایر و سفر صدام به تهران، از مهمترین رویدادهای دوران مجلس بیست و سوم بود.

درباره خاندان اقبال

ایراندخت  خواهر دكتر منوچهر و خسرو اقبال و دختر حاج ميرزا ابوتراب اقبال بود . خاندان اقبال پيشينه تاريخي چنداني ندارد. حاجي ميرزا ابوتراب نخستين فردي از خاندان اقبال است که تاريخ نام و يادي از او را به حافظه سپرده است. او که در دوران فعاليت سياسي، اداري و اقتصادي‌اش به القاب « اقبال‌التوليه» و « مقبل‌السلطنه» هم مفتخر شد فرزند عبدالوهاب ترشيزي بود. اين مقبل‌السلطنه احتمالاً در سال 1244ش/ 1282ق در شهر ترشيز (کاشمر فعلي) تولد يافته و پس از حدود 66 سال خورشيدي يقيناً در سال 1310ش/ 1250ق در شهر مشهد درگذشته است.

 بيشترين فعاليت ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه در عرصه فعاليتهاي اقتصادي و ملکداري بود و در ميان رجال، متنفذان و کارگزاران حکومت در خراسان نفوذ تدريجي ِ قابل اعتمادي به دست آورد. ميرزا احمدخان قوام‌السلطنه که در واپسين سالهاي عمر سلسله قاجار مدتي حکمران خراسان شد، مهمترين دوستان و نزديکان سياسي ميرزا ابوتراب بود و به همت همين قوام‌السلطنه هم بود که ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه به عنوان نماينده حوزه انتخابيه ترشيز (کاشمر) در مجلس شوراي ملي دوره چهارم حضور يافت. نمايندگي مجلس شوراي ملي تنها و مهمترين فعاليت سياسي ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه محسوب مي‌شود.

 درباره تعداد دقيق فرزندان مقبل‌السلطنه اطلاعي نداريم اما مي‌دانيم که حداقل هفت تن از اولاد او در عرصه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي نام‌آور شدند. اين هفت تن عبارت بودند از : علي اقبال (ميرزا علي خان اقبال‌السلطنه)، عبدالوهاب اقبال، خسرو اقبال، محمدعلي اقبال، احمد اقبال، ايران اقبال و نهايتاً دکتر منوچهر اقبال که سرآمد خاندان اقبال شد.

  •  علي اقبال بزرگترين فرزند ميرزا ابوتراب در سال 1278ش متولد شد و تا 4 شهريور 1351در قيد حيات بود. علي اقبال نه دوره پياپي (از دوره هفتم تا پايان دوره پانزدهم) به عنوان نماينده در مجلس شوراي ملي حضور داشت. علي اقبال در دوره‌هاي هفتم و هشتم مجلس شوراي ملي به ترتيب از حوزه‌هاي انتخابيه بيرجند (قائنات) و درگز به مجلس راه يافت. در دوره‌هاي نهم و پانزدهم به عنوان نماينده مردم شهر کاشمر در مجلس حضور داشت و طي دوره‌هاي دهم، يازدهم، دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم مجلس شوراي ملي از حوزه انتخابيه مشهد در مجلس شوراي ملي حضور يافت. علي اقبال از نزديکترين دوستان و هواداران ميرزا احمدخان قوام‌السلطنه بود و طي دهه 1320ش از مهمترين کارگردانان مجلس شوراي ملي محسوب مي‌شد. از اوايل دهه 1330ش علي اقبال ديگر در عرصه سياسي کشور نقشي برعهده نگرفت.
  •  خسرو اقبال ديگر فرزند ميرزا ابوتراب در سال 1291ش/ 1331ق متولد شده است و گويا هنوز در قيد حيات باشد. خسرو اقبال از اوايل دهه 1330ش وارد عرصه فعاليت سياسي و حزبي شد و با پايه‌گذاري حزب پيکار و تأسيس چند روزنامه حزبي چند سالي در امور سياسي فعال بود. او اواسط دهه 1320ش به تدريج از مسائل و فعاليتهاي سياسي فاصله گرفت و در عرصه‌هاي حقوقي و نهايتاً اقتصادي و تجاري فعاليتهايش را پي گرفت. تا هنگام پيروزي انقلاب اسلامي در امور تجاري و بازرگاني موفقيت چشمگيري پيدا کرد. در آستانه پايان عمر رژيم پهلوي به خارج از کشور رفت و کماکان فعاليتهاي موفق اقتصادي و تجاري‌اش را پي گرفت.
  •  عبدالوهاب اقبال در سال 1285ش/ 1324ق متولد شد و در واپسين ماههاي عمر رژيم پهلوي درگذشت. او در دوره 16 مجلس شوراي ملي از حوزه انتخابيه کاشمر به مجلس شوراي ملي راه يافت و از نزديکترين دوستان جعفر شريف امامي بود. عبدالوهاب اقبال مدتي استاندار کرمان بود و چند سالي هم در سمت اميرالحاج به عنوان نماينده دولت ايران در موسم حج به عربستان مي‌رفت. مهمترين سمت اداري ـ سياسي عبدالوهاب اقبال متولي‌گري آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) در قم بود.
  •  از تاريخ تولد محمدعلي اقبال ديگر فرزند ميرزا ابوتراب اطلاعي نداريم اما مي‌دانيم که او در هشتم اسفند ماه 1336 درگذشته است. محمدعلي اقبال وکيل دادگستري بود و در دوره نوزدهم مجلس شوراي ملي از حوزه انتخابيه تون ـ طبس ـ فردوس و گلشن نماينده شد. محمدعلي اقبال در حين نمايندگي مجلس شوراي ملي دارفاني را وداع گفت.
  •  احمد اقبال در سال 1297ش/ 1337ق متولد شده است و گويا هنوز در قيد حيات است. احمد اقبال طي همان سالهاي نخست دهه 1320ش به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و به سرعت پلکان ترقي را طي نموده در آن وزارتخانه مقام ارجمندي يافت. بيشترين دوران فعاليت احمد اقبال در وزارت امور خارجه که تا واپسين زمان عمر رژيم پهلوي به طول انجاميد در نمايندگيهاي سياسي و سفارتخانه‌هاي ايران در کشورهاي مختلف جهان و به ويژه اروپا سپري شد. احمد اقبال سالها به عنوان سفير و وزيرمختار در رأس برخي سفارتخانه‌هاي ايران در پايتختهاي برخي کشورهاي اروپايي نظير چکسلواکي، يوگسلاوي، نروژ و هلند حضوري فعال داشت.
  •  ايران (ايراندخت) اقبال نامدارترين دختران ِ ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه است که در سال 1289ش/ 1328ق متولد شد و مهمترين فعاليت سياسي ـ اداري او نمايندگي انجمن شهرستان نيشابور و نيز نمايندگي مجلس شوراي ملي دوره بيست و سوم از حوزه انتخابيه گناباد بود.
  • دکتر منوچهر اقبال
    دکتر منوچهر اقبال
     مهمترين و نامدارترين برادران اقبال دکتر منوچهر اقبال بود که در سال 1287ش متولد شد و در اوايل آذر ماه 1356 درگذشت. او خدمات سياسي ـ اداري‌اش را از دوران سلطنت رضاشاه آغاز کرد و در طول دهه 1320ش بارها شغل وزارت يافت و در اواخر آن دهه استاندار آذربايجان و رئيس دانشگاه تبريز شد. پس از کودتاي 28 مرداد 1332 به ترتيب سناتور، رئيس دانشگاه تهران، وزير دربار و نهايتاً نخست‌وزير شد و تا شهريور 1339 در اين سمت اخير باقي بود. از سال 1342 تا هنگام مرگ در آذر 1356 مديرعامل شرکت ملي نفت ايران بود.
منابع:
(1) جهانگیر تفضلی، خاطرات جهانگیر تفضلی، به کوشش: یعقوب توکلی، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران ، 1376، ص 160. 
(2) سایت مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران
(3) سایت مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

[subscribe2]

گنابادتایمز آماده انتشار پژوهش ها، مطالب و خاطرات شما از ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی و شورای ملی می باشد.

دیدگاه ها

  1. ae گفت:

    بنظر میرسد از چنین نماینده بانفوذی در زمان خود مردم استفاده خوبی نکرده اند و فقط زمان ازکف داده

اضافه کردن دیدگاه جدید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

جدیدترین ها